
ساعت xa0،5 دقیقه مانده به ساعت قرار هر شب ما 12. ماه قرص کامل است اما ابرها مگر اجازه می دهند؟ پشت پل چوبی منتظر آمدنت. لب ها را تر می کنم آماده برای چند دقیقه دیگر مثل هر شب. صدای رودخانه امشب وحشی تر است، از باران غروب. سیاهی اندام تو از دور دیده می شود. از دور فقط تکه ای سیاهی می بینم که به طرف پل می آید. خوشحال، لبانم می خندند. دوان دوان می آیی دامنت را بالا نگه داشته ای تا زمین نخوری. طرف دیگر پل با کمی مکث. هنوز نمی دانم امشب هم آرایش شیرینی کرده ای یا نه. با هر قدم روی پل چوبی صدای آمدنت ...
ادامه مطلب