ساعت ،5 دقیقه مانده به ساعت قرار هر شب ما 12. ماه قرص کامل است اما ابرها مگر اجازه می دهند؟ پشت پل چوبی منتظر آمدنت. لب ها را تر می کنم آماده برای چند دقیقه دیگر مثل هر شب. صدای رودخانه امشب وحشی تر است، از باران غروب. سیاهی اندام تو از دور دیده می شود. از دور فقط تکه ای سیاهی می بینم که به طرف پل می آید. خوشحال، لبانم می خندند. دوان دوان می آیی دامنت را بالا نگه داشته ای تا زمین نخوری. طرف دیگر پل با کمی مکث. هنوز نمی دانم امشب هم آرایش شیرینی کرده ای یا نه. با هر قدم روی پل چوبی صدای آمدنت زود تر از خودت. وسط پل می ایستی. به طرفت می آیم. آرام می گویم ایرن بیا سریع تر. هنوز از صورتت فقط سیاهی می بینم. دامنت را بالا می گیری و پاهایت را از پل آویزان می کنی. لبخند می زنم که باز شیطنت. از بالای پل به رودخانه می پری. میخکوب می شوم. به وسط پل می دوم. پایین فقط آب خروشان است و تو را نمی بینم. بدون وقفه می پرم. فقط صدای آب. فشار آب خروشان رودخانه مرا با خود میبرد. از دور سیاهی اندام تو که به طرف پل می آید. کنار پل می ایستد. نگران. من نیستم.
شیطان از حاشیه رودخانه می خندد. ساعت 12 میشود. كاغذ باطله هاي من...
ما را در سایت كاغذ باطله هاي من دنبال میکنید
برچسب: رویای تلخ,روياي تلخ,رویای تلخ من, نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت: 6:04