سخت است وقتی اسمت را میبرم و به جای جانم میگویی ...بله
درد است که دیگر به جای عزیزم میگویی تو
هر بار مانع رفتنت شدم و تو شوق بیشتری نشان میدهی
تلخ است بعد هر دیدارمان تو سردتر میشوی
رفتی و برگشتی ....... اما برای رفتن اومدی ، تویی که خودت مرا انتخاب کردی
درد دارد تنهایم بگذاری ... برای تویی که من همیشه تنها ماندم
من درد میکشم ....از اینکه تو میبینی درد میکشم اما بیخیالی
از انتظار جواب پیامم خوابم نمیبرد..دل دل میکنم بگیرمت نگیرمت...میگریمت و ...
مشترک مورد نظر در حال مکالمه است.
غم دارم ....چشمانت به من اشک هدیه میکند و به دیگران لبخند
اسم نگرانی هایم را گیردادن میگذاری... اسم بی تفاوتی هایت را اعتماد به من
عقشت را میخواستم نه جسمت را
جسمت را میخواهم چکار وقتی در حال تجسم دیگری هستی در بوسه هایم
همیشه قبل و بعد از دیدارمان باران میبارد اما هرگز باران را با هم ندیدیم
شاید چون باران فهمیده بود عاشقم نیستی و نمیخواست مرا عاشق تر کند
نبار باران لعنتی عشقم با دیگری زیر باران مریض میشود.
ساعت ها زیر دوش به کاشی های حمام خیره میشوم
غذایم را سرد میخورم ناهار را نصفه شام نمیخورم
ساعت ها به یک آهنگ تکراری گوش میکنم و هیچوقت آن را حفظ نمیشوم
شبها علامت سوال ها ذهنم را نابود میکند...
هر لحظه را گریه میکنم و گریه مرا
من دیگر شبیه آدمی که بودم نیستم .....من دیگر شبیه آدم نیستم كاغذ باطله هاي من...
ما را در سایت كاغذ باطله هاي من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:04