كاغذ باطله هاي من

خرید بک لینک
باران مرا یاد تو می اندازد
من همیشه بارانیم
شاید همان بارانی که بر صورتت میخورد
و چه تقدیر خوشایندی است که پنجره را باز میگذاری
تا...
تا پشت شیشه بدون لمس کردنت جان نسپارم

كاغذ باطله هاي من...

ما را در سایت كاغذ باطله هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: باران کوثری,باران چت,باران, نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:05

عشق مکثی است قبل بیداری
انتخابی میان رویا و جبر
و جبر جام سم توی دستانم ، تیغ هم روی گردنم باشد
بخورم جام سم یا که تیغ ، هر دو ، حکم آخرم باشد
تو بگو این چه انتخابی است آخر ، وقتی مرگ سرنوشت آخرم باشد؟

كاغذ باطله هاي من...

ما را در سایت كاغذ باطله هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: جبران خليل جبران,جبران باسيل,جبريل, نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:04

اگه من عاشق دیوار بودمترک میخورد و یه پنجره میشد اگه غم چشامو آینه میدیددلش درگیر این منظره میشد اگه تنهاییمو به شب میگفتمهمه شهرو برام بیدار میکرد اگه با کوه درددل میکردمصدامو لااقل تکرار میکرد نشون میدی به من بیاعتناییتو رو میخوام ولی به چه بهایی!؟ شاید با مهربونی زیادمخودمو اشتباه توضیح دادم! منم اونکه میون شب تیرهنتونست هیچکی نادیدهم بگیره! همونکه با نگاهش به تو فهموندمیشه مغرور بود اما نرنجوند! میرم جایی که گریهم بیصدا شهفراموش کردنم آسون نباشه از این تقدیر میلرزه وجودممن امتحانمو پس داده بودم مونا برزویی كاغذ باطله هاي من...ادامه مطلب

ما را در سایت كاغذ باطله هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: اگه من عاشق دیوار بودم,اگه من عاشق دیوار بودم ترک میخورد,اگه من عاشق ديوار بودم, نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:04

سخت است وقتی اسمت را میبرم و به جای جانم میگویی ...بلهدرد است که دیگر به جای عزیزم میگویی توهر بار مانع رفتنت شدم و تو شوق بیشتری نشان میدهیتلخ است بعد هر دیدارمان تو سردتر میشویرفتی و برگشتی ....... اما برای رفتن اومدی ، تویی که خودت مرا انتخاب کردیدرد دارد تنهایم بگذاری ... برای تویی که من همیشه تنها ماندممن درد میکشم ....از اینکه تو میبینی درد میکشم اما بیخیالیاز انتظار جواب پیامم خوابم نمیبرد..دل دل میکنم بگیرمت نگیرمت...میگریمت و ... مشترک مورد نظر در حال مکالمه است.غم دارم ....چشمانت به من اشک هدیه میکند و به دیگران لبخنداسم نگرانی هایم را گیردادن میگذاری... اسم بی تفاوتی هایت را اعتماد به منعقشت را میخواستم نه جسمت را جسمت را میخواهم چکار وقتی در حال تجسم دیگری هستی در بوسه هایمهمیشه قبل و بعد از دیدارمان باران میبارد اما هرگز باران را با هم ندیدیمشاید چون باران فهمیده بود عاشقم نیستی و نمیخواست مرا عاشق تر کندنبار باران لعنتی عشقم با دیگری زیر باران مریض میشود.ساعت ها زیر دوش به کاشی های حمام خیره میشوم غذایم را سرد میخورم ناهار را نصفه شام نمیخورم ساعت ها به یک آهنگ تکراری كاغذ باطله هاي من...ادامه مطلب

ما را در سایت كاغذ باطله هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:04

آتش همه ی وجودم را گرفته بود. اما احساس سوختن نمی کردم. اطرافم انسان هایی بودند که چهرشان آشنا بود شاید جایی درگذشته دیده بودمشان.دور ایستاده بودند از من و نظاره می کردند شعله ور بودنم را. بعضی هاشان سیگار به دهن ، نمی دانم سیگار در آن هوای گرم می چسبید؟ خنده های نمکی بعضی دیگرشان دلم را می سوزاند. بعضی دیگر دو به دو دست در دست مرا نظاره میکردند گویی سینما رفته بودند. چند نفر با دوربین های کوچکشان لحظه ها را شکار می کردند. از گوشه ی چشمم دیدم تو را که با تکه ای از لباست جلو می آیی. شاید برای خاموش کردن من. شاید برای خفه کردنم که دیگر نبینم آتش گرفتنم را یا شاید برای خفه کردنم برای خلاصی. یادم می آید که دستانم را از ترس تکان میدادم و مانع جلو آمدنت می شدم.حرفهایی گنگ و مبهم را حجی کنان فریاد میزدم و تو فکر میکردی با دستانم کمکت را طلب میکنم.اما تو روی زمین افتادی به خاطر چاقوی در دست من.من فریاد میزدم ن ه ه ی ا ا ا كاغذ باطله هاي من...ادامه مطلب

ما را در سایت كاغذ باطله هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:04

صفحه بندی