خرید بک لینک
باران مرا یاد تو می اندازد
من همیشه بارانیم
شاید همان بارانی که بر صورتت میخورد
و چه تقدیر خوشایندی است که پنجره را باز میگذاری
تا...
تا پشت شیشه بدون لمس کردنت جان نسپارم

برچسب: باران کوثری,باران چت,باران, نویسنده: سارا حسنی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:05

عشق مکثی است قبل بیداری
انتخابی میان رویا و جبر
و جبر جام سم توی دستانم ، تیغ هم روی گردنم باشد
بخورم جام سم یا که تیغ ، هر دو ، حکم آخرم باشد
تو بگو این چه انتخابی است آخر ، وقتی مرگ سرنوشت آخرم باشد؟

برچسب: جبران خليل جبران,جبران باسيل,جبريل, نویسنده: سارا حسنی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:04

اگه من عاشق دیوار بودمترک میخورد و یه پنجره میشد اگه غم چشامو آینه میدیددلش درگیر این منظره میشد اگه تنهاییمو به شب میگفتمهمه شهرو برام بیدار میکرد اگه با کوه درددل میکردمصدامو لااقل تکرار میکرد نشون میدی به من بیاعتناییتو رو میخوام ولی به چه بهایی!؟ شاید با مهربونی زیادمخودمو اشتباه توضیح دادم! منم اونکه میون شب تیرهنتونست هیچکی نادیدهم بگیره! همونکه با نگاهش به تو فهموندمیشه مغرور بود اما نرنجوند! میرم جایی که گریهم بیصدا شهفراموش کردنم آسون نباشه از این تقدیر میلرزه وجودممن امتحانمو پس داده بودم مونا برزوییادامه مطلب

برچسب: اگه من عاشق دیوار بودم,اگه من عاشق دیوار بودم ترک میخورد,اگه من عاشق ديوار بودم, نویسنده: سارا حسنی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:04

سخت است وقتی اسمت را میبرم و به جای جانم میگویی ...بلهدرد است که دیگر به جای عزیزم میگویی توهر بار مانع رفتنت شدم و تو شوق بیشتری نشان میدهیتلخ است بعد هر دیدارمان تو سردتر میشویرفتی و برگشتی ....... اما برای رفتن اومدی ، تویی که خودت مرا انتخاب کردیدرد دارد تنهایم بگذاری ... برای تویی که من همیشه تنها ماندممن درد میکشم ....از اینکه تو میبینی درد میکشم اما بیخیالیاز انتظار جواب پیامم خوابم نمیبرد..دل دل میکنم بگیرمت نگیرمت...میگریمت و ... مشترک مورد نظر در حال مکالمه است.غم دارم ....چشمانت به من اشک هدیه میکند و به دیگران لبخنداسم نگرانی هایم را گیردادن میگذاری... اسم بی تفاوتی هایت را اعتماد به منعقشت را میخواستم نه جسمت را جسمت را میخواهم چکار وقتی در حال تجسم دیگری هستی در بوسه هایمهمیشه قبل و بعد از دیدارمان باران میبارد اما هرگز باران را با هم ندیدیمشاید چون باران فهمیده بود عاشقم نیستی و نمیخواست مرا عاشق تر کندنبار باران لعنتی عشقم با دیگری زیر باران مریض میشود.ساعت ها زیر دوش به کاشی های حمام خیره میشوم غذایم را سرد میخورم ناهار را نصفه شام نمیخورم ساعت ها به یک آهنگ تکراری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا حسنی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:04

آتش همه ی وجودم را گرفته بود. اما احساس سوختن نمی کردم. اطرافم انسان هایی بودند که چهرشان آشنا بود شاید جایی درگذشته دیده بودمشان.دور ایستاده بودند از من و نظاره می کردند شعله ور بودنم را. بعضی هاشان سیگار به دهن ، نمی دانم سیگار در آن هوای گرم می چسبید؟ خنده های نمکی بعضی دیگرشان دلم را می سوزاند. بعضی دیگر دو به دو دست در دست مرا نظاره میکردند گویی سینما رفته بودند. چند نفر با دوربین های کوچکشان لحظه ها را شکار می کردند. از گوشه ی چشمم دیدم تو را که با تکه ای از لباست جلو می آیی. شاید برای خاموش کردن من. شاید برای خفه کردنم که دیگر نبینم آتش گرفتنم را یا شاید برای خفه کردنم برای خلاصی. یادم می آید که دستانم را از ترس تکان میدادم و مانع جلو آمدنت می شدم.حرفهایی گنگ و مبهم را حجی کنان فریاد میزدم و تو فکر میکردی با دستانم کمکت را طلب میکنم.اما تو روی زمین افتادی به خاطر چاقوی در دست من. من فریاد میزدم ن ه ه ی ا ا اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا حسنی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:04

هر روز و هر لحظه یاد تو ، فکر تو ، عشق به توحجم خالی این اتاق را پر میکرد ، گرم میکردهیچگاه نخواستم از عشقم برای تو زندانی بسازم میخواستم از چشمه جوشانش بنوشی و بالهای مهربانیت را بگسترانیمیخواستم پر بال بگیری اوج بگیریاینکه بخواهی تا چه حد...در آسمان دلم من...اوج بگیری...در خود توست...میزان اوج گرفتن و پروازت...بستگی داشت به...آرزو هایت ، صداقتت ، خواسته هایت و..."عشقت"هر چقدر از چشمه عشق بیشتر بنوشی بیشتر اوج خواهی گرفت...!من...تو را...آرزو نخواهم کرد...!آنکه با دل می آید...با دل میماند...و این...می ارزد به تمام زندگی...!!!چشمه ی عشقم بدون تو خشک شده کجایی!!!!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا حسنی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:04

دستان دخترانه ات را روی موهایش میکشی
دستهای کودکانه اش را میگری
دستهایتان مثل هم است حتی حرکاتش
دستهای مادرانه ات را دورش حلقه میکنی
و او حالا همه هستی تو است
مجبوری ، مجبوری به بودن برای بودن او
آزادی هایت را فدای او میکنی
دخترکی که مادر بود
و من مردی که هنوز پسرم


برچسب: وقتی که مادر شدم,وقتی که مادر باشی,وقتی که مادرم رفت, نویسنده: سارا حسنی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:04

از خواب می پرم هر نیمه شب زیادمن درد دارم و عقشم ترو میخواداز خواب می پرم از استرس زیاداین بغض ها که از عشق زیاد میاداز خواب می پرم از درد و اعتیاد این جسم منهدم شده خود را به باد داد از خواب می پری در آن شب میلاد وقتی که دخترت میخواد دنیا بیاد از خواب می پری تا گریه اش نیاد آن طفل بی گناه وقتی ترو میخواد از خواب می پری از عشق اعتماد چشمان بسته اش ،دریاچه ی شیاد* از خواب می پری ، اشکت خودش میاد هر شب که دخترت قصه ازت میخواد از خواب می پرم از گریه ی زیاداین حجم خالیم امشب ترو میخواد * دریاچه و سد شیاده :استعاره از پلک بسته به سد و اشک به دریاچه که به وقت باز شدن پلک گویی دریچه های سد باز شود و آب(اشک) جاری شود علی م ادامه مطلب

برچسب: از خواب میپرم,میدونم امشبم از خواب می پرم, نویسنده: سارا حسنی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:04

این همه رفتی و رفتم
این همه گفتی و گفتم
این همه دیدی و دیدم
تو برام اما همونی
اگه باز دردم بشی
اگه باز از من رد بشی
اگه باز سهمم نشی
اما بدون مثل دیونه ها مجنون تو ام

چشمانم را میبندم و به سویت می آیم
نمیخواهم چشمانم بدی ها را ببیند
مثل مرغان مهاجر غریزه ام مرا به سمتت میکشد
هرجا رسیدم هرکجا چشمانم را باز کنم و تو را ببینم ، شمال من همانجاست.

برچسب: مثل دیونه ها,مثل دیونه هام ساسی,مثل دیونه ها بابک مافی, نویسنده: سارا حسنی تاريخ: دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت: 6:04

من همین نزدیکیام همشه دور برتمن همیشه یارتم همیشه کنارتمرفتنت عذابم تنهاییت برام غمهتو نمیخواستی بری نباید تنها بشیتو نمیدونی برام همه چیز جهنمهوقتی دستم رو ول میکنی حرف رفتن میزنیتو میخواستی بری دنبال عشق خیالمن هنوز کنارتم تو ببین بی ادعامتو نمیتونی بری حرف رفتن میزنیداری دل دل میکنی خودت پس میزنیخودت گم میکنی تو قمار زندگیاره گردن میگیرم اینکهنکردم فکر اینجاشوتو هنوزم عاشقی اما داری تکرار میکنی بازمهمه دردای این راه رو همه چیزایی که بهت گفتم رو دارم زندگی میکنم با تورو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا حسنی تاريخ: دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت: 6:04

ساعت ،5 دقیقه مانده به ساعت قرار هر شب ما 12. ماه قرص کامل است اما ابرها مگر اجازه می دهند؟ پشت پل چوبی منتظر آمدنت. لب ها را تر می کنم آماده برای چند دقیقه دیگر مثل هر شب. صدای رودخانه امشب وحشی تر است، از باران غروب. سیاهی اندام تو از دور دیده می شود. از دور فقط تکه ای سیاهی می بینم که به طرف پل می آید. خوشحال، لبانم می خندند. دوان دوان می آیی دامنت را بالا نگه داشته ای تا زمین نخوری. طرف دیگر پل با کمی مکث. هنوز نمی دانم امشب هم آرایش شیرینی کرده ای یا نه. با هر قدم روی پل چوبی صدای آمدنت زود تر از خودت. وسط پل می ایستی. به طرفت می آیم. آرام می گویم ایرن بیا سریع تر. هنوز از صورتت فقط سیاهی می بینم. دامنت را بالا می گیری و پاهایت را از پل آویزان می کنی. لبخند می زنم که باز شیطنت. از بالای پل به رودخانه می پری. میخکوب می شوم. به وسط پل می دوم. پایین فقط آب خروشان است و تو را نمی بینم. بدون وقفه می پرم. فقط صدای آب. فشار آب خروشان رودخانه مرا با خود میبرد. از دور سیاهی اندام تو که به طرف پل می آید. کنار پل می ایستد. نگران. من نیستم. شیطان از حاشیه رودخانه می خندد. ساعت 12 میشود.ادامه مطلب

برچسب: رویای تلخ,روياي تلخ,رویای تلخ من, نویسنده: سارا حسنی تاريخ: دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت: 6:04

به یاد کودکی، نوجوانی، جوانی. خاطرات را دوره می کردم. خاطرات شمال جنوب. خاطرات همیشه تلخ تو را. خاطرات همیشه شیرین هیچ وقت را.خاطرات آن دو راهی را،خاطرات حجم تنت بر رو من در آخرین دیدارمان در اتاقمتقصیر ما نیست... تقدیر ما تصادفیست که به هیچ نمی ارزددستم در دستان تو...نگاهم در نگاهت.... ما چقدر غریبه شدیم که تحریک نمیشوی حتیغوطه ور در آب. راحت تر از همیشه.سبک تر از همیشهآب سرد بود. یا شاید من داشت سرد می شد. دیگر حسی برای تکان خوردن نبود. یا حتی باز نگه داشتن پلک. آب بالا آمده بود. سعی می کردم تا سرم را بالای آب نگه دارم. دیگر نمی شد. نفسم نیامد. شروع به رقصیدن با تو کردم در ذهنم یا گاهی بوسیدن لبانت. بدنم، بی حس. من، غوطه ور در وان حمام. آب، صورتی. تیغ، روی زمین.ادامه مطلب

برچسب: رو به راه نیستم, نویسنده: سارا حسنی تاريخ: دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت: 6:04

در آن شب تاريك در كوچه هاي تنگ، قدم مي زديم به سمت هيچ كجا. به سمت جايي براي خواب ديدن. كوچه تاريك، باريك، دراز. چند در چوبي. آشغالها كنار در. صداي سگ ولگرد هم مي آمد. دست در دست من، مي رفتيم. در ميانه ي كوچه تاريك و خلوت در آغوش كشيدمت. بدون مقاومت فقط خنديدي. مردي از دور مي آمد. تو همچنان در آغوش من. مرد نزديك مي شد. آرام از خود جدايت كردم. مقاومت مي كردي. از آغوشم جدا نمي شدي. مرد نزديك تر مي شد. از پشت من. از خودم جدايت كردم. مرد از كنارمان رد شد. جلوتر ايستاد پشت به ما. لبخند زدي. دست هايم را رها كردي به سوي مرد رفتي. كوچه تاريك، باريك، دراز. چند در چوبي. آشغالها كنار در. صداي سگ ولگرد هم مي آمد. دست در دست مرد، مي رفتي.ادامه مطلب

برچسب: خودسوزی,خودسوزی دختر شیرازی,خودسوزی, خلق, نویسنده: سارا حسنی تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 9:15

یه روزی میاد که ما دیگه از هم جدا هستیمهر کدوم از ما دنبال رویاهامون هستیماما عزیزم بگذار زمان هرچه میخواهد تند بگذردمن و تو تا ابد سر قول قرارمون هستیم ; چه سختِ هم پاییز باشد ؛هم ابر باشد ،هم باران باشد !هم خیابان ِ خیس …امـــــا نه تو باشینه دستی برای فشردن باشدنه پایی برای قدم زدن باشدو نه نگاهـــی برای زل زدن … !ادامه مطلب

برچسب: مسافر پاییزی مهدی یراحی,مسافر پاییز,مسافر پاییزی مهدی یراحی متن آهنگ, نویسنده: سارا حسنی تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 9:15

زیباترین تصویر در دنیا برایم چشمان خندان تو بود
این عذاب را چگونه تحمل کنم
وقتی که آخرین تصویرم از تو چشمان گریان تو بود
لعنت به هرکسی غیر من باب دل تو بود

برچسب: لعنت آباد,لعنت آباد بهشت زهرا,لعنت به هرچی رفتنه, نویسنده: سارا حسنی تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 9:15

صفحه بندی