باران - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 2:05
باران مرا یاد تو می اندازدمن همیشه بارانیمشاید همان بارانی که بر صورتت میخوردو چه تقدیر خوشایندی است که پنجره را باز میگذاری تا...تا پشت شیشه بدون لمس کردنت جان نسپارم
جبر - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 2:04
عشق مکثی است قبل بیداریانتخابی میان رویا و جبرو جبر جام سم توی دستانم ، تیغ هم روی گردنم باشدبخورم جام سم یا که تیغ ، هر دو ، حکم آخرم باشدتو بگو این چه انتخابی است آخر ، وقتی مرگ سرنوشت آخرم باشد؟
اگه من عاشق دیوار بودم - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 2:04
اگه من عاشق دیوار بودمترک میخورد و یه پنجره میشد اگه غم چشامو آینه میدیددلش درگیر این منظره میشد اگه تنهاییمو به شب میگفتمهمه شهرو برام بیدار میکرد اگه با کوه درددل میکردمصدامو لااقل تکرار میکرد نشون میدی به من بیاعتناییتو رو میخوام ولی به چه بهایی!؟ شاید با مهربونی زیادمخودمو اشتباه توضیح دادم! منم...
دل آشوبی های من - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 2:04
سخت است وقتی اسمت را میبرم و به جای جانم میگویی ...بلهدرد است که دیگر به جای عزیزم میگویی توهر بار مانع رفتنت شدم و تو شوق بیشتری نشان میدهیتلخ است بعد هر دیدارمان تو سردتر میشویرفتی و برگشتی ....... اما برای رفتن اومدی ، تویی که خودت مرا انتخاب کردیدرد دارد تنهایم بگذاری ... برای تویی که من همیشه ت...
وقتی مجبورم - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 2:04
آتش همه ی وجودم را گرفته بود. اما احساس سوختن نمی کردم. اطرافم انسان هایی بودند که چهرشان آشنا بود شاید جایی درگذشته دیده بودمشان.دور ایستاده بودند از من و نظاره می کردند شعله ور بودنم را. بعضی هاشان سیگار به دهن ، نمی دانم سیگار در آن هوای گرم می چسبید؟ خنده های نمکی بعضی دیگرشان دلم را می سوزاند. ...
حجم خالی اتاقم - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 2:04
هر روز و هر لحظه یاد تو ، فکر تو ، عشق به توحجم خالی این اتاق را پر میکرد ، گرم میکردهیچگاه نخواستم از عشقم برای تو زندانی بسازم میخواستم از چشمه جوشانش بنوشی و بالهای مهربانیت را بگسترانیمیخواستم پر بال بگیری اوج بگیریاینکه بخواهی تا چه حد...در آسمان دلم من...اوج بگیری...در خود توست...میزان اوج گرف...
وقتی که مادر بود - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 2:04
دستان دخترانه ات را روی موهایش میکشیدستهای کودکانه اش را میگریدستهایتان مثل هم است حتی حرکاتشدستهای مادرانه ات را دورش حلقه میکنیو او حالا همه هستی تو استمجبوری ، مجبوری به بودن برای بودن اوآزادی هایت را فدای او میکنیدخترکی که مادر بودو من مردی که هنوز پسرم
ازخواب می پرم - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 2:04
از خواب می پرم هر نیمه شب زیادمن درد دارم و عقشم ترو میخواداز خواب می پرم از استرس زیاداین بغض ها که از عشق زیاد میاداز خواب می پرم از درد و اعتیاد این جسم منهدم شده خود را به باد داد از خواب می پری در آن شب میلاد وقتی که دخترت میخواد دنیا بیاد از خواب می پری تا گریه اش نیاد آن طفل بی گناه وقتی ترو ...
مثل دیونه ها - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 6:04
این همه رفتی و رفتم این همه گفتی و گفتماین همه دیدی و دیدمتو برام اما همونیاگه باز دردم بشی اگه باز از من رد بشیاگه باز سهمم نشیاما بدون مثل دیونه ها مجنون تو ام چشمانم را میبندم و به سویت می آیمنمیخواهم چشمانم بدی ها را ببیندمثل مرغان مهاجر غریزه ام مرا به سمتت میکشدهرجا رسیدم هرکجا چشمانم را باز ک...
زندگی کردم ترو - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 6:04
من همین نزدیکیام همشه دور برتمن همیشه یارتم همیشه کنارتمرفتنت عذابم تنهاییت برام غمهتو نمیخواستی بری نباید تنها بشیتو نمیدونی برام همه چیز جهنمهوقتی دستم رو ول میکنی حرف رفتن میزنیتو میخواستی بری دنبال عشق خیالمن هنوز کنارتم تو ببین بی ادعامتو نمیتونی بری حرف رفتن میزنیداری دل دل میکنی خودت پس میزنی...
رویای تلخ - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 6:04
ساعت ،5 دقیقه مانده به ساعت قرار هر شب ما 12. ماه قرص کامل است اما ابرها مگر اجازه می دهند؟ پشت پل چوبی منتظر آمدنت. لب ها را تر می کنم آماده برای چند دقیقه دیگر مثل هر شب. صدای رودخانه امشب وحشی تر است، از باران غروب. سیاهی اندام تو از دور دیده می شود. از دور فقط تکه ای سیاهی می بینم که به طرف پل م...
رو به راه نیست - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 6:04
به یاد کودکی، نوجوانی، جوانی. خاطرات را دوره می کردم. خاطرات شمال جنوب. خاطرات همیشه تلخ تو را. خاطرات همیشه شیرین هیچ وقت را.خاطرات آن دو راهی را،خاطرات حجم تنت بر رو من در آخرین دیدارمان در اتاقمتقصیر ما نیست... تقدیر ما تصادفیست که به هیچ نمی ارزددستم در دستان تو...نگاهم در نگاهت.... ما چقدر غریب...
خودسوزی - تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 9:15
در آن شب تاريك در كوچه هاي تنگ، قدم مي زديم به سمت هيچ كجا. به سمت جايي براي خواب ديدن. كوچه تاريك، باريك، دراز. چند در چوبي. آشغالها كنار در. صداي سگ ولگرد هم مي آمد. دست در دست من، مي رفتيم. در ميانه ي كوچه تاريك و خلوت در آغوش كشيدمت. بدون مقاومت فقط خنديدي. مردي از دور مي آمد. تو همچنان در آغوش ...
مسافر پاییز - تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 9:15
یه روزی میاد که ما دیگه از هم جدا هستیمهر کدوم از ما دنبال رویاهامون هستیماما عزیزم بگذار زمان هرچه میخواهد تند بگذردمن و تو تا ابد سر قول قرارمون هستیم ; چه سختِ هم پاییز باشد ؛هم ابر باشد ،هم باران باشد !هم خیابان ِ خیس …امـــــا نه تو باشینه دستی برای فشردن باشدنه پایی برای قدم زدن باشدو نه نگاهـ...
لعنت - تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 9:15
زیباترین تصویر در دنیا برایم چشمان خندان تو بوداین عذاب را چگونه تحمل کنموقتی که آخرین تصویرم از تو چشمان گریان تو بودلعنت به هرکسی غیر من باب دل تو بود
چشمات - تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 9:14
نگاهم به چشمان مستت گره خورده بود همان لحظه که دل به پای دلت بسته بودتو شترنج چشمت دلم مات شد تمام وجودم پیش تو لات* شدهمه مهرها تک به تک سرنگون میشدند از این بازی و این تهاجم دل به خون میشدنددو چشمان مستت به رویم سکون کرده بود نفوذ نگاهت به سویم قشون کرده بودنه کیشم نه ماتم نه لاتم نه هیج یه سرباز ...
بر خورد از نوع نزدیک - تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 9:14
خط بریده بریده ی سفید وسط خیابان با سرعت بیشتری میگذشت و ممتد میشدو صدای بوق ماشین ها و صدای الاغها و نور که همه جا را فرا میگرفتبا خود تمامی خاطرات را مرور میکردم و تمام فحش هایی که بلد بودم را نثار دنیا میکردمصدای بوق که ممتد میشد ...لعنت ، صدای بوق ممتد آدم را دیوانه میکندو نوری که هر لحظه سایه ا...

برچسب‌های مرتبط

باران کوثری | باران چت | جبران خليل جبران | جبران باسيل | اگه من عاشق دیوار بودم | اگه من عاشق دیوار بودم ترک میخورد | اگه من عاشق ديوار بودم | وقتی که مادر شدم | وقتی که مادر باشی | وقتی که مادرم رفت