به یاد کودکی، نوجوانی، جوانی. خاطرات را دوره می کردم. خاطرات شمال جنوب. خاطرات همیشه تلخ تو را. خاطرات همیشه شیرین هیچ وقت را.خاطرات آن دو راهی را،خاطرات حجم تنت بر رو من در آخرین دیدارمان در اتاقم
تقصیر ما نیست... تقدیر ما تصادفیست که به هیچ نمی ارزد
دستم در دستان تو...نگاهم در نگاهت.... ما چقدر غریبه شدیم که تحریک نمیشوی حتی
غوطه ور در آب. راحت تر از همیشه.سبک تر از همیشه
آب سرد بود. یا شاید من داشت سرد می شد. دیگر حسی برای تکان خوردن نبود. یا حتی باز نگه داشتن پلک. آب بالا آمده بود. سعی می کردم تا سرم را بالای آب نگه دارم. دیگر نمی شد. نفسم نیامد. شروع به رقصیدن با تو کردم در ذهنم یا گاهی بوسیدن لبانت. بدنم، بی حس. من، غوطه ور در وان حمام. آب، صورتی. تیغ، روی زمین.
برچسب: رو به راه نیستم,
نویسنده: سارا حسنی
تاريخ: دوشنبه
15 آذر
1395 ساعت: 6:04