در آن شب تاريك در كوچه هاي تنگ، قدم مي زديم به سمت هيچ كجا. به سمت جايي براي خواب ديدن. كوچه تاريك، باريك، دراز. چند در چوبي. آشغالها كنار در. صداي سگ ولگرد هم مي آمد. دست در دست من، مي رفتيم. در ميانه ي كوچه تاريك و خلوت در آغوش كشيدمت. بدون مقاومت فقط خنديدي. مردي از دور مي آمد. تو همچنان در آغوش من. مرد نزديك مي شد. آرام از خود جدايت كردم. مقاومت مي كردي. از آغوشم جدا نمي شدي. مرد نزديك تر مي شد. از پشت من. از خودم جدايت كردم. مرد از كنارمان رد شد. جلوتر ايستاد پشت به ما. لبخند زدي. دست هايم را رها كردي به سوي مرد رفتي. كوچه تاريك، باريك، دراز. چند در چوبي. آشغالها كنار در. صداي سگ ولگرد هم مي آمد. دست در دست مرد، مي رفتي. كاغذ باطله هاي من...
ما را در سایت كاغذ باطله هاي من دنبال میکنید
برچسب: خودسوزی,خودسوزی دختر شیرازی,خودسوزی, خلق, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 9:15