
باران مرا یاد تو می اندازدمن همیشه بارانیمشاید همان بارانی که بر صورتت میخوردو چه تقدیر خوشایندی است که پنجره را باز میگذاری تا...تا پشت شیشه بدون لمس کردنت جان نسپارم...
ادامه مطلب
عشق مکثی است قبل بیداریانتخابی میان رویا و جبرو جبر جام سم توی دستانم ، تیغ هم روی گردنم باشدبخورم جام سم یا که تیغ ، هر دو ، حکم آخرم باشدتو بگو این چه انتخابی است آخر ، وقتی مرگ سرنوشت آخرم باشد؟...
ادامه مطلب
اگه منxa0عاشقxa0دیوار بودمترک میخورد و یه پنجره میشدxa0اگه غم چشامو آینه میدیددلش درگیر این منظره میشدxa0 xa0 اگه تنهاییمو به شب میگفتمهمه شهرو برام بیدار میکردxa0اگه با کوه درددل میکردمصدامو لااقل تکرار میکردxa0 نشون میدی به من بیاعتناییتو رو میخوام ولی به چه بهایی!؟xa0شاید با مهربونی زیادمخودمو اشتباه توضیح دادم!xa0 منم اونکه میون شب تیرهنتونست هیچکی نادیدهم بگیره!xa0همونکه با نگاهش به تو فهموندمیشه مغرور بود اما نرنجوند!xa0 میرم جایی کهxa0گریهم بیصدا شهفراموش کردنم آسون نباشهxa0از این تقدیر م...
ادامه مطلب
سخت است وقتی اسمت را میبرم و به جای جانم میگویی ...بلهدرد است که دیگر به جای عزیزم میگویی توهر بار مانع رفتنت شدم و تو شوق بیشتری نشان میدهیتلخ است بعد هر دیدارمان تو سردتر میشویرفتی و برگشتی ....... xa0اما برای رفتن اومدی ، تویی که خودت مرا انتخاب کردیدرد دارد تنهایم بگذاری ... برای تویی که من همیشه تنها ماندممن درد میکشم ....از اینکه تو میبینی درد میکشم اما بیخیالیاز انتظار جواب پیامم xa0خوابم نمیبرد..دل دل میکنم بگیرمت نگیرمت...میگریمت و ... مشترک مورد نظر در حال مکالمه است.غم دارم ....چشمانت...
ادامه مطلب
آتش همه ی وجودم را گرفته بود. اما احساس سوختن نمی کردم. اطرافم انسان هایی بودند که چهرشان آشنا بود شاید جایی درگذشته دیده بودمشان.دور ایستاده بودند از من و نظاره می کردند شعله ور بودنم را. بعضی هاشان سیگار به دهن ، نمی دانم سیگار در آن هوای گرم می چسبید؟ خنده های نمکی بعضی دیگرشان دلم را می سوزاند. بعضی دیگر دو به دو دست در دست مرا نظاره میکردند گویی سینما رفته بودند. چند نفر با دوربین های کوچکشان لحظه ها را شکار می کردند. از گوشه ی چشمم دیدم تو را که با تکه ای از لباست جلو می آیی. شاید برای خام...
ادامه مطلب
هر روز و هر لحظه یاد تو ، فکر تو ، عشق به توحجم خالی این اتاق را پر میکرد ، گرم میکردهیچگاه نخواستم از عشقم برای تو زندانی بسازمxa0میخواستم از چشمه جوشانش بنوشی و بالهای مهربانیت را بگسترانیمیخواستم پر بال بگیری اوج بگیریاینکه بخواهیxa0تا چه حد...در آسمان دلم من...اوج بگیری...در خود توست...میزان اوج گرفتن و پروازت...بستگی داشت xa0به...آرزو هایت ، صداقتت ، خواسته هایت و..."عشقت"هر چقدرxa0ازxa0چشمهxa0عشق بیشتر بنوشیxa0بیشتر اوج خواهی گرفت...!من...تو را...آرزو نخواهم کرد...!آنکه باxa0دل می آید...با...
ادامه مطلب
دستان دخترانه ات را روی موهایش میکشیدستهای کودکانه اش را میگریدستهایتان مثل هم است حتی حرکاتشدستهای مادرانه ات را دورش حلقه میکنیو او حالا همه هستی تو استمجبوری ، مجبوری به بودن برای بودن اوآزادی هایت را فدای او میکنیدخترکی که مادر بودو من مردی که هنوز پسرم...
ادامه مطلب
از خواب می پرم هر نیمه شب زیادمن درد دارم xa0و عقشم ترو میخواداز خواب xa0می پرم xa0از استرس زیاداین بغض ها که از عشق زیاد میاداز xa0خواب xa0می پرم xa0 از xa0درد xa0و xa0اعتیادxa0این جسم منهدم شده خود را به باد دادxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0از خواب می پری xa0در آن شب میلادxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0وقتی xa0که دخترت میخواد دنیا بیادxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0از خواب می پری تا گریه اش نیادxa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ...
ادامه مطلب
این همه رفتی و رفتمxa0این همه گفتی و گفتماین همه دیدی و دیدمتو برام اما همونیاگه باز دردم بشی اگه باز از من رد بشیاگه باز سهمم نشیاما بدون مثل دیونه ها xa0مجنون تو ام چشمانم را میبندم و به سویت می آیمنمیخواهم چشمانم بدی ها را ببیندمثل مرغان مهاجر غریزه ام مرا به سمتت میکشدهرجا رسیدم xa0هرکجا چشمانم را باز کنم و تو را ببینم ، شمال من همانجاست....
ادامه مطلب
من همین نزدیکیام xa0همشه دور برتمن همیشه یارتم همیشه کنارتمرفتنت عذابم xa0تنهاییت برام غمهتو نمیخواستی بری xa0 نباید تنها بشیتو نمیدونی برام xa0 همه چیز جهنمهوقتی دستم رو ول میکنی xa0حرف رفتن میزنیتو میخواستی بری xa0 دنبال عشق خیالمن هنوز کنارتم xa0 تو ببین بی ادعامتو نمیتونی بری xa0حرف xa0رفتن میزنیداری دل دل میکنی xa0خودت پس میزنیخودت گم میکنی تو قمار زندگیاره گردن میگیرم xa0اینکهنکردم فکر اینجاشوتو هنوزم عاشقی اما xa0داری تکرار میکنی بازمهمه دردای این راه xa0رو همه چیزایی که بهت گفتم روxa0دار...
ادامه مطلب
ساعت xa0،5 دقیقه مانده به ساعت قرار هر شب ما 12. ماه قرص کامل است اما ابرها مگر اجازه می دهند؟ پشت پل چوبی منتظر آمدنت. لب ها را تر می کنم آماده برای چند دقیقه دیگر مثل هر شب. صدای رودخانه امشب وحشی تر است، از باران غروب. سیاهی اندام تو از دور دیده می شود. از دور فقط تکه ای سیاهی می بینم که به طرف پل می آید. خوشحال، لبانم می خندند. دوان دوان می آیی دامنت را بالا نگه داشته ای تا زمین نخوری. طرف دیگر پل با کمی مکث. هنوز نمی دانم امشب هم آرایش شیرینی کرده ای یا نه. با هر قدم روی پل چوبی صدای آمدنت ...
ادامه مطلب
به یاد کودکی، نوجوانی، جوانی. خاطرات را دوره می کردم. خاطرات شمال جنوب. خاطرات همیشه تلخ تو را. خاطرات همیشه شیرین هیچ وقت را.خاطرات آن دو راهی را،خاطرات حجم تنت بر رو من در آخرین دیدارمان در اتاقمتقصیر ما نیست... تقدیر ما تصادفیست که به هیچ نمی ارزددستم در دستان تو...نگاهم در نگاهت.... ما چقدر غریبه شدیم که تحریک نمیشوی حتیغوطه ور در آب. راحت تر از همیشه.سبک تر از همیشهآب سرد بود. یا شاید من داشت سرد می شد. دیگر حسی برای تکان خوردن نبود. یا حتی باز نگه داشتن پلک. آب بالا آمده بود. سعی می کردم ت...
ادامه مطلب
در آن شب تاريك در كوچه هاي تنگ، قدم مي زديم به سمت هيچ كجا. به سمت جايي براي خواب ديدن. كوچه تاريك، باريك، دراز. چند در چوبي. آشغالها كنار در. صداي سگ ولگرد هم مي آمد. دست در دست من، مي رفتيم. در ميانه ي كوچه تاريك و خلوت در آغوش كشيدمت. بدون مقاومت فقط خنديدي. مردي از دور مي آمد. تو همچنان در آغوش من. مرد نزديك مي شد. آرام از خود جدايت كردم. مقاومت مي كردي. از آغوشم جدا نمي شدي. مرد نزديك تر مي شد. از پشت من. از خودم جدايت كردم. مرد از كنارمان رد شد. جلوتر ايستاد پشت به ما. لبخند زدي. دست هايم ...
ادامه مطلب
یه روزی میاد که ما دیگه از هم جدا هستیمهر کدوم از ما دنبال رویاهامون هستیماما عزیزم بگذار زمان هرچه میخواهد تند بگذردمن و تو تا ابد سر قول قرارمون هستیم xa0 ; چه سختِ هم پاییز باشد ؛هم ابر باشد ،هم باران باشد !هم خیابان ِ خیس …امـــــا نه توxa0باشینه دستی برای فشردن باشدنه پایی برای قدم زدن باشدو نه نگاهـــی برای زل زدن … !...
ادامه مطلب
زیباترین تصویر در دنیا برایم چشمان خندان تو بوداین عذاب را چگونه تحمل کنموقتی که آخرین تصویرم از تو چشمان گریان تو بودلعنت به هرکسی غیر من باب دل تو بود...
ادامه مطلب
نگاهم به چشمان مستت گره خورده بودxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 همان لحظه که دل به پای دلت بسته بودتو شترنج چشمت دلم مات شدxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 تمام وجودم پیش تو لات* شدهمه مهرها تک به تک xa0سرنگون میشدندxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 از این بازی و این تهاجم دل به خون میشدنددو چشمان مستت به رویم سکون کرده بودxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 نفوذ ...
ادامه مطلب
خط بریده بریده ی سفید وسط خیابان با سرعت بیشتری میگذشت و ممتد میشدو صدای بوق ماشین ها و صدای الاغها و نور که همه جا را فرا میگرفتبا خود تمامی خاطرات را مرور میکردم و تمام فحش هایی که بلد بودم را نثار دنیا میکردمصدای بوق که ممتد میشد ...لعنت ، صدای بوق ممتد آدم را دیوانه میکندو نوری که هر لحظه سایه ام را بزرگتر میکرد... قانون نیوتن: هر کنشی را واکنشیستنیرو برابر است با جرم ضربدر شتابو من با همان نیرو ، نور را در خود حس کردمخیابان رنگ تازه ای به خود گرفتxa0عطر خوش بویش را در هوا حس کردم....آشنا بو...
ادامه مطلب